این روزها که گذشت...(آذر 96)
سلام و صد سلام به همه دوستان خوب خودم و گلهای کوچک زندگیم. این روزهای ما پر شده از روزهای پر تلاطم و استرس. عمل قلب باباجون و عمل گوارش مامان حاجی برجسته ترین اتفاقات آذر ماه گذشته بود. و تولد گل دخترم که در گیرودار بیمارستان و عمل ها ماند. هر چند می خواستم تولد کوچکی در منزل برای دخترم بگیرم و البته آن هم بخاطر مریضی و تب دخترکم انجام نشد. و ما بر آن شدیم که باگذشت زمان و کم شدن استرس تولدی برای دخترکم مهیا کنم.
آویسای من هنوز کلاس مشاعره و شناش برقراره. در یکی از روزها من مهمان کلاس دخترم بودم و ایشان معلم کلاس. تا حرف اٍ را تدریس کنن. کیف پول و کلوچه هدایایی بود که برای همکلاسی هایش تدارک دیدیم و دخترم آغلز کلاسش را با مخمسی از شیخ بهایی آغاز کرد.(تا کی به تمنای وصال تو یگانه....). کلاس خوبی بود و از شانس مقارن شده بود با فینال بازی والیبال بنده در جشنواره ورزشی دانشگاه های تهران که البته با هماهنگی خانم دربندسری عزیز کلاس را زودتر شروع کردیم تا من بتونم به مسابقه برسم.
دخترم بسیار فعال و خوش خط هستن و البته گاهی شیطنت هایی دارن که آن را هم به اقتضای سن مبارک می گذاریم. چند روزی است که مسئول فرهنگی –هنری شده اند و بسیار شادمان. کارتش را برایم آوردن تا پرس نمایم و همچی با غروری بر گردن می نهن. در زمینه نقاشی بسیار فعال هستن و هرازچندگاهی نقاشی می کشند و در کانال هنر مدرسه به نمایش در می آید.
نقاشی دخترم موضوع آزاد و شب یلدا

بقیه ادامه مطلب...
روزی که آویسا معلم شد




جشن یلدای مدرسه(یلدای96)


سینی سبزیجات در کلاس
با تمام خستگی بعد از کلاس استخر اینم تلاش ما


یک روز در کلاس کامپیوتر

کلاس نقاشی

هنر خیاطی دخترم در خانه دایی جان

رنگ های خوراکی(تلاش های من و دخترم)

نقاشی دیگر

نمونه خط دخترم




این روزها که گذشت...(آذر 96)
